هرکه او گشته طالب مجد است شفى او ز لفظ بوالمجد است
شعراء را بلفظ مقصودم زين قبل نام گشت مجدودم
و از معاصران او نيز محمدبن علىالرقاء نويسندهٔ ديباچهٔ حديقةالحقيقة نام وى را 'ابوالمجد مجدودبن آدمالسنائى' آورده و اين اشارات مسلم مىدارد که مجدالدين و محمد که بعضى نوشتهاند غلط و تحريفى از صورت صحيح اسم او است.
در ديوان سنائى ابياتى ديده مىشود که در آن شاره بهنام ديگرى براى شاعر هست يعنى در آنها گوينده خود را 'حسن' خوانده است مانند اين بيت:
پسرى دارى همنام رهى کز تومى خدمت او جويم من
زآنکه نيکوکند از همنامى خدمت خواجه حسن بنده حسن
و بههمين سبب برخى از محققان معتقد شدهاند که نام او اصلاً حسن بوده است و بعدها 'مجدود' ناميده شده و در ابياتى که در حديقه آمده و نقل کردەايم اشارهٔ مبهمى است بر اينکه مجدود نام ثانوى و بهمنزلهٔ عنوان و لقبى براى او است.
ولادت او بايد در اواسط يا اوائل نيمهٔ دوم قرن پنجم در غزنين اتفاق افتاده باشد و او بعد از رشد در شاعرى و بلوغ و مهارت درين فن به عادت زمان روى به دربار سلاطين نهاد و به دستگاه غزنويان راه جست و با رجال معاريف آن حکومت آشنائى حاصل کرد. قديمىترين سلطانى که مدح وى در ديوان سنائى ديده مىشود مسعودبن ابراهيم است (۴۹۲-۵۰۸) و بعد از او ذکر يمينالدوله بهرامشاه بن مسعود (۵۱۱-۵۵۲) را در ديوان وى و در حديقه مشاهده مىکنيم. بههرحال سنائى در آغاز کار به مداحى اشتغال داشت و همان زندگى طربآميز شاعران دربارى را مىگذراند ولى چنانکه بايد کام خود از روزگار حاصل نمىکرد و از اشعار آبدار استادانهٔ خويش نصيبى نمىگرفت و رادمردان و ممدوحان موجبات رضاى وى را چنانکه بايد فراهم نمىآوردند و او دردناک و مستمند در چنگ آز گرفتار بود تا آنکه يکباره خرسندى پرده از روى زيباى خود برانداخت و او را از ظلمت طمع رهائى بخشيد و جمال حق واله و شيداى وى ساخت چنانکه دست از جهان و جهانيان بشست. از آدميان ببريد. از نيک و بد زمان و از غايت هشيارى بدگمان گشت، شاعرى مستغنى شد و بر دو کون آستين افشاند، چنانکه بهرامشاه از پى اعزاز وى خواست تا خواهر خود به او بدهد، نپذيرفت. بههرحال سنائى که پيش ازين براى دو نان بر در دونان مىرفت، جمع را مکروه و طمع را محال شمرد، و دانشى را که وسيلهٔ کديه کرده بود، دست موزهٔ تعليم و ارشاد ساخت.
اهل خانقاه دربارهٔ اين تغيير حال او افسانهاى داشتند و معتقد بودند علت توجه شاعر به توحيد و اعراض از دنيا طعن و تعريض يکى از مجذوبان مشهور به 'لاىخوار' بوده است(۱) و علت جعل آن داستان اعتقاد اهل سلوک است به اينکه تغيير حال ارباب طريقت همواره از تأثير نفس يا نظر يکى از مشايخ و اقطاب بوده است ليکن مسلم است که اين حال در سنائى نتيجهٔ تأثرى است که وى از شغل خويش داشته و ناکامى است که با همهٔ فضل و دانش و طبع لطيف و قوى خود تحمل مىکرده، و اين معنى در اشعار روزگاران نخستين وى گاه ديده مىشود و بلوغ علم در وى بهجائى کشيد که او را به عالم حقيقت رهبرى کرد و از تحمل گرانجانىهاى اهل جاه و مقام برحذر داشت. شايد درين امر معاشرت سنائى با سالکان راه عرفان که در آن ايام در بسيارى از بلاد و علىالخصوص در بلاد مشرق پراکنده بودند، تأثير داشت خاصه که سنائى زود از غزنين پاى بيرون نهاد و در بلاد خراسان با رجال مختلف علم و عرفان معاشرت يافت و چند سال از دورهٔ جوانى خود را در شهرهاى بلخ و سرخس و هرات و نيشابور گذراند و گويا در همان ايام که در بلخ بود راه کعبه پيش گرفت. در قصيدهئى که بهمطلع ذيل در اشتياق کعبه سروده است:
گاهِ آن آمد که با مردان سوى ميدان شويم يک ره از ايوان بيرون آئيم و بر کيوان شويم
چنين برمىآيد که سنائى با زن و فرزند و خانوادهٔ خود در خراسان بهسر مىبرده و پدر و مادر او هنگام عزيمت وى به مکه در قيد حيات بودهاند(۲) و بنابراين سنائى در اوان سفر حج به پيرى نرسيده بود و هم درين اوقات افکار عرفانى و انقطاع از جهان در او قوت گرفته و مست شراب باقى و از 'بود خود فانى' شده بود.
بیوگرافی - زندگینامه بازیگران - اکبر عبدی مرد هزار چهره ی سینمای ایران
کمتر کسی است که اکبر عبدی را نشناسد.کسی که توانسته با بازی هایش همه را متحیر کند.اکبر عبدی پیشکسوت حرفه ای سینما، تئاتر و تلوزیون ایران همواره برای مردم سرزمین ایران مایه افتخار بوده و خواهد بود...
کارنامه هنری وزین اکبر عبدی باعث شده تا امروز جایگاه او در نزد مردم ایران در تراز یکی از بهترین هنرمندان سینما و تلویزیون باشد. با نگاهی به کارنامه هنری اکبر عبدی خاطرات زیادی در ذهن ها زنده می شود … عبدی که از سال 1363 به طور جدی در آثار به یادماندنی و مهمی در عرصه سینما و تلویزیون بازی کرده، یکی از حوزه هایی که این بازیگر کهنه کار علاقه شدیدی به آن نشان داده تئاتر است؛ “از خاک تا افلاک”، “اکبر آقا اکتور تیاتر” و “پنجره فولاد” سه نمایشی هستند که عبدی به عنوان بازیگر یا کارگردان در آنها حضور داشته است.
اکبر عبدی سالیان سال با ایرانیان همراه است، چه در جعبه جادویی تلویزیون و چه در پرده سینماها… در هر نقشی که به وی سپرده میشود، خاطرهآفرینی میکند، اما حالا در 74 سالگیاش، گرد سپیدی تقریبا بر روی موهایش نشسته است. سالها چقدر زود میگذرد.
فیلمهای سینمایی:
جنجال بزرگ (1363) (سیاوش شاکری)، مردی که موش شد (1364) (احمد بخشی)، مأموریت (1365) (حسین زندباف)، اجاره نشینها (1365) (داریوش مهرجویی)، غریبه (1366) (رحمان رضایی)، گراند سینما (1367) (حسن هدایت)، مادر (1368) (علی حاتمی)، ریحانه (1368) (علیرضا رئیسیان)، دزد عروسکها (1368) (محمدرضا هنرمند)، ای ایران (1368) (ناصر تقوایی)، سفر جادویی (1369) (ابوالحسن داوودی)، در آرزوی ازدواج (1369) (اصغر هاشمی)، ناصرالدین شاه آکتور سینما (1370) (محسن مخملباف)، مدرسهء پیرمردها (1370) (سیدعلی سجادی)، سیرک بزرگ (1370) (اکبر خواجویی)، دلشدگان (1370) (علی حاتمی)، هنرپیشه (1371) (محسن مخملباف)، روز فرشته (1372) (بهروز افخمی)، سفر بخیر (1373) (داریوش مؤدبیان)، رویای نیمه شب تابستان (1373) (داریوش مؤدبیان)، تحفهء هند (1373) (محمدرضا زهتابی)، آقای شانس (1373) (رحمان رضایی)، آرزوی بزرگ (1373) (خسرو شجاعی)، آدم برفی (1373) (داوود میرباقری)، یک داستان واقعی (1374) (ابوالفضل جلیلی)، مرد آفتابی (1374) (همایون اسعدیان)، پاکباخته (1374) (غلامحسین لطفی)، عشق گمشده (1375) (شهرام اسدی)، شب روباه (1375) (همایون اسعدیان)، پنجه در خاک (1376) (ایرج قادری)، بدلکاران (1376) (مهدی صباغ زاده)، چشم عقاب (1377) (شفیع آقامحمدیان)، جنگجوی پیروز (1377) (مجتبی راعی)، دارا و ندار (1378) (فریدون حسن پور)، علی و دنی (1379) (وحید نیکخواه آزاد)، نان و عشق و موتور 1000 (1380) (ابوالحسن داوودی)، تارزن و تارزان (1380) (علی عبدالعلی زاده)، کفشهای جیرجیرک دار (1381) (شاپور قریب)، هدف اصلی (1385) (قدرت اله صلح میرزایی)، گوشواره (1385) (وحید موسائیان)، قاعدهء بازی (1385) (احمدرضا معتمدی)، اخراجیها (1385) (مسعود دهنمکی)، مظفرنامه (1386) (محمدرضا ورزی)، کلاغ پر (1386) (شهرام شاه حسینی)، تسویه حساب (1386) (تهمینه میلانی)، نظام از راست (1387) (محمدرضا ورزی)، دلداده (1387) (قدرت اله صلح میرزایی)، در شب عروسی (1387) (رضا قهرمانی)، کیش و مات (1387) (جمشید حیدری)، اخراجیها 2 (1387) (مسعود دهنمکی)، چشمک (1387) (جهانگیر جهانگیری)، افراطیها (1388) (جهانگیر جهانگیری)، زمهریر (1388) (علی روئینتن)، شرط اول (1388) (مسعود اطیابی)، مستخدم (1388) (اکبر عبدی)، مصادره (1389) (ایرج قادری)، اخراجیها 3 (1389) (مسعود دهنمکی)
نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چرا که باید مطلبی به رشته تحریر در آورد که لایق او باشد؛ لایق مردی که خوشیهایش را با ایرانیان تقسیم کرده و سالهای سال برای شادی آنها زحمت کشیده و عمر خود را در این راه صرف کرده است. زندگی مردی که از هیچ آغاز کرد. از کارگری در آهنفروشی و کار در تراشکاری و قالبسازی و رسیدن به قله هنر ایران… او نمونهای از صبر و تلاش یک مرد ایرانی است که فعل (خواستن، توانستن است) را به درستی صرف کرد. نگاهی به زندگی او میتواند الگویی باشد برای جوانان این مرز و بوم.
بیوگرافی - زندگینامه بازیگران - اکبر عبدی مرد هزار چهره ی سینمای ایران
کمتر کسی است که اکبر عبدی را نشناسد.کسی که توانسته با بازی هایش همه را متحیر کند.اکبر عبدی پیشکسوت حرفه ای سینما، تئاتر و تلوزیون ایران همواره برای مردم سرزمین ایران مایه افتخار بوده و خواهد بود...
کارنامه هنری وزین اکبر عبدی باعث شده تا امروز جایگاه او در نزد مردم ایران در تراز یکی از بهترین هنرمندان سینما و تلویزیون باشد. با نگاهی به کارنامه هنری اکبر عبدی خاطرات زیادی در ذهن ها زنده می شود … عبدی که از سال 1363 به طور جدی در آثار به یادماندنی و مهمی در عرصه سینما و تلویزیون بازی کرده، یکی از حوزه هایی که این بازیگر کهنه کار علاقه شدیدی به آن نشان داده تئاتر است؛ “از خاک تا افلاک”، “اکبر آقا اکتور تیاتر” و “پنجره فولاد” سه نمایشی هستند که عبدی به عنوان بازیگر یا کارگردان در آنها حضور داشته است.
اکبر عبدی سالیان سال با ایرانیان همراه است، چه در جعبه جادویی تلویزیون و چه در پرده سینماها… در هر نقشی که به وی سپرده میشود، خاطرهآفرینی میکند، اما حالا در 74 سالگیاش، گرد سپیدی تقریبا بر روی موهایش نشسته است. سالها چقدر زود میگذرد.
فیلمهای سینمایی:
جنجال بزرگ (1363) (سیاوش شاکری)، مردی که موش شد (1364) (احمد بخشی)، مأموریت (1365) (حسین زندباف)، اجاره نشینها (1365) (داریوش مهرجویی)، غریبه (1366) (رحمان رضایی)، گراند سینما (1367) (حسن هدایت)، مادر (1368) (علی حاتمی)، ریحانه (1368) (علیرضا رئیسیان)، دزد عروسکها (1368) (محمدرضا هنرمند)، ای ایران (1368) (ناصر تقوایی)، سفر جادویی (1369) (ابوالحسن داوودی)، در آرزوی ازدواج (1369) (اصغر هاشمی)، ناصرالدین شاه آکتور سینما (1370) (محسن مخملباف)، مدرسهء پیرمردها (1370) (سیدعلی سجادی)، سیرک بزرگ (1370) (اکبر خواجویی)، دلشدگان (1370) (علی حاتمی)، هنرپیشه (1371) (محسن مخملباف)، روز فرشته (1372) (بهروز افخمی)، سفر بخیر (1373) (داریوش مؤدبیان)، رویای نیمه شب تابستان (1373) (داریوش مؤدبیان)، تحفهء هند (1373) (محمدرضا زهتابی)، آقای شانس (1373) (رحمان رضایی)، آرزوی بزرگ (1373) (خسرو شجاعی)، آدم برفی (1373) (داوود میرباقری)، یک داستان واقعی (1374) (ابوالفضل جلیلی)، مرد آفتابی (1374) (همایون اسعدیان)، پاکباخته (1374) (غلامحسین لطفی)، عشق گمشده (1375) (شهرام اسدی)، شب روباه (1375) (همایون اسعدیان)، پنجه در خاک (1376) (ایرج قادری)، بدلکاران (1376) (مهدی صباغ زاده)، چشم عقاب (1377) (شفیع آقامحمدیان)، جنگجوی پیروز (1377) (مجتبی راعی)، دارا و ندار (1378) (فریدون حسن پور)، علی و دنی (1379) (وحید نیکخواه آزاد)، نان و عشق و موتور 1000 (1380) (ابوالحسن داوودی)، تارزن و تارزان (1380) (علی عبدالعلی زاده)، کفشهای جیرجیرک دار (1381) (شاپور قریب)، هدف اصلی (1385) (قدرت اله صلح میرزایی)، گوشواره (1385) (وحید موسائیان)، قاعدهء بازی (1385) (احمدرضا معتمدی)، اخراجیها (1385) (مسعود دهنمکی)، مظفرنامه (1386) (محمدرضا ورزی)، کلاغ پر (1386) (شهرام شاه حسینی)، تسویه حساب (1386) (تهمینه میلانی)، نظام از راست (1387) (محمدرضا ورزی)، دلداده (1387) (قدرت اله صلح میرزایی)، در شب عروسی (1387) (رضا قهرمانی)، کیش و مات (1387) (جمشید حیدری)، اخراجیها 2 (1387) (مسعود دهنمکی)، چشمک (1387) (جهانگیر جهانگیری)، افراطیها (1388) (جهانگیر جهانگیری)، زمهریر (1388) (علی روئینتن)، شرط اول (1388) (مسعود اطیابی)، مستخدم (1388) (اکبر عبدی)، مصادره (1389) (ایرج قادری)، اخراجیها 3 (1389) (مسعود دهنمکی)
نوشتن درباره عبدی آسان نیست، چرا که باید مطلبی به رشته تحریر در آورد که لایق او باشد؛ لایق مردی که خوشیهایش را با ایرانیان تقسیم کرده و سالهای سال برای شادی آنها زحمت کشیده و عمر خود را در این راه صرف کرده است. زندگی مردی که از هیچ آغاز کرد. از کارگری در آهنفروشی و کار در تراشکاری و قالبسازی و رسیدن به قله هنر ایران… او نمونهای از صبر و تلاش یک مرد ایرانی است که فعل (خواستن، توانستن است) را به درستی صرف کرد. نگاهی به زندگی او میتواند الگویی باشد برای جوانان این مرز و بوم.
بیوگرافی - زندگینامه بازیگران - زندگینامه آمیتا باچان سلطان بالیوود
آمیتاباچان نه تنها در هند به شهرت رسیده بلکه مردمجهان نیز او را میشناسند و طرفدار فیلمهای اوهستند...
او با مهارتی خاص ایفای نقش میکند. قیافهایدر عین حال جدی، باوقار و مهربان دارد.در ذیل به گوشهای از زندگی و فیلمهایبالیوودی آمتیا باچان اشارهای میکنیم.
زندگی آمیتا باچان
آمیتا باچان در ۱۱ اکتبر ۱۹۴۲ در «ا...آباد»هند چشم به جهان گشود. آمیتا وقتی پا به دنیاگذاشت که حکومت بریتانیا قدرتش را در هند ازدست داده بود. پدر او «شری هاریواش رایباچان» شاعر معروفی است و مادرش «شیریماتیتجی ماچان» همیشه دوست داشت پسرش واردعرصه هنر شود; زیرا همیشه محیط خانه آمیخته باشعر و شاعری و هنر بود. آمیتا در ابتدا حتی به بازیگری هم فکرنمیکرد. او در سال ۱۹۶۹ وارد دنیای فیلم شدو به این ترتیب کمکم به سوی بالیوود کشیده شد. پس از به پایان رساندن تحصیلات، عازم ممبی(بمبئی سابق) شد تا در فیلمهای بالیوودی نقشیبرای خود پیدا کند. او پس از سپری کردن موانع بسیار، بالاخرهنقش کوچکی را بازی کرد. او این موقعیت را ازدست نداد. در آن زمان ۲۹ سال داشت. بدون تجربهقبلی در بازیگری و بدون اینکه در دانشکده یاموسسهای در رشته بازیگری تحصیل کرده باشد،جلوی دوربین فیلمبرداری ظاهر شد و توجه همهکارگردانها را به خود جلب کرد.یکی از مزایای آمیتا باچان اعتماد به نفسبالای او بود. وقتی در فیلم «زنجیر» در سال۱۹۷۳ ایفای نقش کرد، استعدادش را به همهنشان داد و شناخته شد. با بازی در این فیلم به او لقب «مرد جوانعصبانی» را دادند; زیرا در این فیلم نقش یک مردعصبانی را به خوبی بازی کرد.او تصمیم گرفت در رشته هنر تجربه علمی نیزپیدا کند; لذا به دانشگاه دهلی رفت و مدرکدانشگاهی در رشته هنر را گرفت. آمیتا باچان از ابر هنرپیشگانی چون شیشیکاپور، راجش کانا ودارمندار درس آموخت و بهتجربیات خود افزود. او در یک مصاحبه مطبوعاتی به دورانکودکیاش اشاره کرد که پسری بسیار خجالتیبوده اما پدرش که شاعر معروف هند است، به اوکمک کرده تا براین مشکل غلبه کند و اکنونموفقیتش را مدیون تلاشهای پدر و مادرشمیباشد. یکی از بهترین ومعروفترین فیلمهایاو که نه تنها در هند بلکه در سراسر جهان مطرح شد، «شعله» نام دارد. این فیلم هنوز زبانزد مردممیباشد.او در طی دوران بازیاش به همه ثابت کرد کهاین توان و قدرت را دارد تا با هر فیلمساز وکارگردانی و در هر سبک و شیوهای کار کند. بهموجب این ویژگی، «باچان» محبوب صنعت فیلمهند و مورد توجه تهیهکنندگان سینمای هند شد.در دهه ۸۰، مردم و بزرگان سینمای هند به اولقب «سلطان بالیوود» را دادند. او توانستهمچون «شیشی کاپور» و «راج کاپور» به شهرتو محبوبیت دست پیدا کند. او از سال ۱۹۶۹ تا۱۹۷۹ در ۴۸ فیلم بازی کرد و در دهه ۹۰ نیز بهشهرت جهانی رسید. او در دهه ۹۰، درفیلمهایش نقش یک مرد میانسال را بازی کرد و ازعهده آن هم خوب برآمد.حاصل ازدواج باچان با «جایا بهادری» دوفرزند یکی پسر به نام آبیشک و یک دختر به نامشوتا میباشد. پسرش آبیشک ادامه دهنده راهخودش میباشد و در سال ۱۹۹۷ اولین گامخود را در سینمای هند برداشت. او که پا به ۶۴سالگی گذاشته، در فیلمهایش نقش مرد میانسالرا بازی میکند.مردم او را دوست دارند و فیلمهایی که آمیتاباچان در آن بازی میکند، از پرفروشترینفیلمهای هند میباشد. البته در حال حاضر درکنار بازیگری به تهیه کنندگی فیلم هم مشغولاست. باید افزود که او یکی از ثروتمندترین مردمهند به شمار میرود و مرد خیر و نیکوکاری است وبه مردم فقیر کشورش کمک میکند.
من آدم معمولی هستم
زندگینامه کارل فن لینه
کارل فن لینه (1778-1707) در یکیاز نواحیروستاییسوئد نزدیک شهر«اوپسالا» به دنیا آمد و بخش اولیه زندگیخود را در خانه آرام پدر روحانیخود که عاشق طبیعت بود گذراند. از همان اوان کودکیو جوانیکه همراه با پدر در جنگلها قدم میزد، با مشاهده جانوران و گیاهان و بحث درباره جنبه هایمختلف تاریخ طبیعیبه طبیعت علاقه مند شد. در 20 سالگیبه دانشگاه «لوند» در جنوب سوئد وارد شد و سال بعد به دانشگاه اوپسالا که به خانه اش نزدیک بود منتقل گردید. اولاف سلسیوس استاد الهیات که گیاه شناس هم بود، به شدت تحت تأثیر درک و علاقه لینه نسبت به طبیعت قرار گرفت و از لینه دعوت کرد تا در خانه او زندگیکند و از کتابخانه اش بهره گیرد.
کارل فن لینه (1778-1707) در یکیاز نواحیروستاییسوئد نزدیک شهر«اوپسالا» به دنیا آمد و بخش اولیه زندگیخود را در خانه آرام پدر روحانیخود که عاشق طبیعت بود گذراند. از همان اوان کودکیو جوانیکه همراه با پدر در جنگلها قدم میزد، با مشاهده جانوران و گیاهان و بحث درباره جنبه هایمختلف تاریخ طبیعیبه طبیعت علاقه مند شد. در 20 سالگیبه دانشگاه «لوند» در جنوب سوئد وارد شد و سال بعد به دانشگاه اوپسالا که به خانه اش نزدیک بود منتقل گردید. اولاف سلسیوس استاد الهیات که گیاه شناس هم بود، به شدت تحت تأثیر درک و علاقه لینه نسبت به طبیعت قرار گرفت و از لینه دعوت کرد تا در خانه او زندگیکند و از کتابخانه اش بهره گیرد.
لینه در این خانه تفکر و مطالعه خود را بر ساختارهایتولید مثل گیاهان متمرکز ساخت و دریافت که میتوان گیاهان را براساس اجزایتولید مثل به گروه هایمتمایز تقسیم کرد. ویدر این مورد مقاله اینوشت که در 1730 با عنوان «مقدمه ایبر لقاح به وسیله گل» منتشر شد. در این مطالعات اولیه بود که لینه با ساختارهایتولید مثل مانند مادگیو پرچم که بعدا پایه رده بندیگیاهان شدند آشنایییافت.
لینه هنگامیکه برایایراد سخنرانیبه فالون رفته بود با سارا لیزا مورو آشنا شد و از او خواستگاریکرد. اما پدر سارا، دکتر یوهان مورو به شرطیبه این ازدواج رضایت داد که لینه به هلند برود و پیش از عروسیدکترایپزشکیخود را دریافت کند. ویپس از دریافت درجه دکتریخود، در هلند با یک پزشک فوق العاده، بانکدار و تاجر ثروتمند اهل آمستردام به نام ژرژ کلیفورد آشنا شد که در املاک وسیع خود موزه و بستان و باغ گیاه شناسیداشت و از سرتاسر جهان گیاهانیبرایآنها وارد کرده بود. برایلینه جاییبهتر از اینجا پیدا نمیشد. یکیاز کتابهایلینه به نام «بستان سرایکلیفورد» که شامل توضیح و تصویرهاییاز گیاهان باغ کلیفورد است به آقایکلیفورد تقدیم شده است.
لینه پس از سه سال زندگیدر هلند و انتشار هفت کتاب کاملا مشهور شد و از هر گوشه جهان منصب هایمختلفیبه او پیشنهاد میکردند اما او هیچیک از آنها را نپذیرفت و به میهن بازگشت و با سارا لیزا ازدواج کرد. لینه در استکهلم به طبابت پرداخت، اما به زودیدریافت که علاقه ایبه جنبه هایعملیو حرفه ایطب ندارد. همین که مطب را خلوت میدید به محله هایفقیرنشین میرفت و مجانا به معالجه بینوایان مسلول و مبتلا به بیماریهایآمیزشیمیپرداخت. ویپس از طبابت در استکهلم به سمت پزشک ارشد فرماندهینیرویدریاییسوئد برگزیده شد و مدتیبعد به عنوان پزشک ملکه انتخاب گردید. اما شاد ترین لحظه زندگیحرفه ایاو هنگامیبود که مقام استادیفیزیک و طب در دانشگاه اوپسالا به سال 1741 به ویپیشنهاد شد.
لینه 24 طبقه گیاه شناخته بود که گرچه امروز خیلیکم به نظر میرسد برایآن روز کافیبود. پایین ترین طبقه یعنینهان زادان از لحاظ لینه «زباله دانی» نظام رده بندیبود و او هر گیاهیرا که ساختار تولید مثلیمشخصینداشت به آن سرازیر میکرد.
لینه در اواخر عمر کوشید تا جانوران جهان را هم مانند گیاهان طبقه بندیکند. در 1748 در41 سالگیاطلس جانوریسوئد را که مشتمل بر توصیف 300 نوع سوسک و انواع بسیاریاز جانوران دیگر بود ارائه کرد. لینه طیکار خود در حدود 4000 نوع جانور را توضیح داد در حالیکه امروز ما تعدادیدر حدود 800000 نوع را میشناسیم که بسیاریاز نظام دهندگان مشتاق تعداد این مخلوقات را یک میلیون نوع برآورد میکنند.
لینه در هنگام پیریپس از توفیق بینظیریدر رده بندیجانوران و گیاهان، تلاش کرد نوع انسان را رده بندیکند. ویهمه انسانهایامروزیرا در نوع و جنس واحدیبه نام هوموساپینس (Homo Sapiens) قرار داد. از جنس هومو هیچ نمونه زنده ایرویزمین دیده نشد، اما بعضیاز اشکال سنگواره ایمانند هومونئاندرتال شناخته شد. ویملاک طبقه بندیرا خواصینظیر عقل و وضع عاطفیقرار داد و بر این اساس چهارگروه فرعییا صنف را مشخص کرد :
1-هوموساپینس آمریکانوس : یا سرخ پوستان امریکاییکه ویآنها را قانع توصیف میکرد.
2-هوموساپینس اروپائوس : که براساس مطالعات او سرزنده بودند.
3-هوموساپینس آسیاتیکوس : شرقیانیکه دارایمناعت طبع بودند.
4-هوموساپینس آفر : سیاهان افریقاییکه کند بودند.
پیداست که این معیارها کاملا ذهنیو فاقد بهره و اعتبار طبقه بندیبود که بعدها افرادینظیر یوهان فردریش بلومن باخ (1840-1752) طبیعت شناس آلمانیو پدر انسان شناسیکالبدیطبقه بندیهایعینیتریپیشنهاد کردند که در این صفحه محدود امکان توضیح طبقه بندیهایآنها نمیباشد.
پس از مرگ لینه در 1778 جوزف بنکز رئیس انجمن سلطنتیلندن پیشنهاد خرید مجموعه گیاهیاو را به مبلغ 1200 لیره مطرح کرد اما پسر ویکه پس از پدر کرسیگیاه شناسیدانشگاه اوپسالا را به دست آورده بود این پیشنهاد را رد کرد و مجموعه را نگه داشت. لینه جوان در 1783 در گذشت و مادرش وارث مجموعه شد و مجموعه به اضافه کتابخانه و دست نوشته هایلینه را جمعا به بهاییکمتر از بهایپیشنهادیبرایمجموعه تنها، به بنکز فروخت. بنکز نیز به جیمز ادوارد اسمیت فرزند یکیاز تجار ثروتمند ابریشم و دانشجویپزشکیپیشنهاد کرد که پدرش را به خرید مجموعه ترغیب کند. دانشجویجوان پذیرفت و به زودیصاحب مجموعه وسیعیبا نام لینه شد.
در 1785 اسمیت به عضویت انجمن سلطنتیپذیرفته شد و در آنجا پیشنهاد کرد انجمنیبه افتخار لینه برپا شود که برخیاز اعضایانجمن را ناراحت ساخت، اما علیرغم مخالفت ها، این انجمن در 1788 به نام انجمن لینه بنیاد شد.
ترس اعضایانجمن سلطنتیاز این بود که انجمن جدید خود را وقف تخصص در کار محدود رده بندیکند و از این طریق بر حوزه وسیع زیست شناسیلطمه وارد آورد. اما این ترس بیجهت بود، چون «انجمن لینه» به صورت مجتمع مهم علمیو جامع الاطرافیدرآمد که تلاش هایش وقف طبقه بندیشد ولیدر عین حال تاریخ طبیعیتکامل را تعمیق و تکمیل مینمود.
برخیدیگر از آثار لینه :
- نظام طبیعت – که مشهور ترین اثر ویمیباشد.
- انواع گیاهان
- جنس گیاهان
- نوع گیاهان
شیخ شهاب الدین سهروردی در سال533 شمسی در قریه سهرورد زنجان به دنیا آمد. وی حکمت و اصول فقه را نزد مجدالدین جیلی استاد فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و بقوت ذکا، وحدت ذهن و نیک اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت.
سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا آشنا شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.
وی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد و به سفر در داخل ایران پرداخت و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد و بسیار مجذوب آنان شد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد. در همین دوره بود که به راه تصوف افتاد و دوره های درازی را به اعتکاف و عبادت و تامل گذراند.
هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رفت. در همان شهر با ملک ظاهر، پسر صلاح الدین ایوبی، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست.
شیخ همیشه در بیان مسائل، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بیباک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمیپذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. سرانجام صلاحالدین ایوبی در نامهای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند.
بدین ترتیب شیخ را زندانی کردند و در سن 37 سالگی به قتل رساندند. جنازه شیخ را در روز جمعه آخر ذیالحجه سال 587 قمری از زندان بیرون آوردند.
از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود 50 کتاب و رساله به یادگار مانده است. آثار او به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است. هشتم مرداد در تقویم جمهوری اسلامی ایران، روز سهروردی نام گذاری شده است.
برخی از آثار سهروردی :
· المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات
· التلویحات
· حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله (این کتاب مهمترین تألیف سهروردی میباشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن مینماید)
· اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق
· الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه
· الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور
· المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار دادهاست
· الرمز المومی(رمز مومی)
· المبدء والمعاد
· بستان القلوب
· طوراق الانوار
· التنقیحات فی الاصول
· کلمةالتصوف
· البارقات الالهیة
· النفحات المساویة
· لوامع الانوار
· الرقم القدسی
· اعتقاد الحکما
ویرایش و تلخیص:آکاایران
رودکى
شاعر استاد آغاز قرن چهارم است که او را بهسبب مقام بلند وى در شاعرى و بهعلت پيشوائى پارسىگويان و آغازيدن بسيارى از انواع شعر پارسى بهحق 'استاد شاعران' لقب دادهاند. در قديمىترين و درستترين مأخذى که از او ياد شده يعنى در الانساب سمعانى کنيه و نام و نسب وى 'ابوعبدالله جعفربن محمد' و علت اشتهارش به رودکى انتساب او به ناحيهٔ 'رودک' سمرقند دانسته شده است...
سقراط در 469 پیش از میلاد در آتن زاده شد. پدرش سنگ تراش و مادرش ماما بود. روشن نیست که آیا از خود حرفهای داشته اما این واقعیت که در میانه عمر خود، به عنوان «سرباز پیاده مسلح» یا سرباز پیاده سنگین سلاح که سلاح از خویش داشت در ارتش خدمت کرد، نشان میدهد که در آن هنگام هدفی داشته، گرچه بعدا به تهیدستی افتاد وقتی با گزانتیپ ( شاید همسر دومش ) ازدواج کرد باید پنجاه ساله میبود، که شهرت ستیزهجویی وی فاقد شاهد موثق است.